|
Eshgh
|
|
|
|
||||
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:39 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:21 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:49 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:48 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شب بود و شمع بود ومن بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو
نظر بدهيد لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:3
توسط ..:: سامان ::..
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:41 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستت دارم بی آنکه مرا دوست داشته باشی
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است... دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است... عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی... عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ... بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است ! تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار! بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود! قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری میشود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد
بودنم را هیچ کس باور نداشت
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:33 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:38 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:20 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نمی دونم چرا سرنوشتي كه مارو به هم رسوند ما رو از هم جدا کرد؟ دوست دارم دوست دارم
چون تو دنياي به اين بزرگي فقط تورو دوست دارم
دوست دارم تا....تا هميشه . فقط اینو بدون که هیچ کس جای تو را
تو قلبم نمی گیره .
سر نوشت كارايي ميكنه كه اصلا فكرشو نميكني
يه روز يه جايي كه اصلا فكرشو نميكني دليل زندگيتو پيدا ميكني
مثل من كه تو جا و زماني تورو ديدم كه اصلا فكرشو نميكردم
نميدونم اگه تورو نميديدم چي ميشد؟ چرا عاشقم شدی؟
چرا اومدی حبیب چرا؟ کاش هیچ وقت ندیده بودمت
کاش هیچ وقت تو زندگیم پا نمی ذاشتی؟
میدونی اون روز پنج شنبه که گفتی دوستم نداشتی همش الکی بود خیلی ناراحت
شدم . خیلی بی انصافی
آيا داستان اين عشق شبا هتي به زندگي هاي ما انسانهاي امروزي داره ؟
آيا صياد خيلی وفادار بود يا ماهی مون بی وفا ؟
يا اينکه هر دو وارد بازی ناخواسته و قصه تلخ ما شدن ؟
يا رسم روزگار عوض شده و دل شکستن رفته تو صدر هنر ها ؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:1 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 19:51 توسط amir
|
|
|||||
|
|||||